|
|||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||
| Movies Review |
![]() |
نقد فيلم |
|
سايت سينما - قرار نيست منفي بافي را از همان لحظه اول آغاز كنيم. ماجراي چند تا جوان بيكار الكي خوشي كه براي تماشاي آكواريوم آمده بودند و پهلوي مان نشسته بودند را هم بعداً براي تان تعريف مي كنم. در آكواريوم فقط داستان جوان ايراني مهاجر بلندپرواز تباه شده اي كه براي پيشرفت از وطن مهاجرت مي كند، روايت نمي شود. اين فيلم قرار است بازگشت ايرج قادري به صحنه هم باشد با شخصيت آشنايي كه سال ها روي پرده بليت مي فروخت و در شرايط تازه دارد امتحان پس مي دهد. روايت ماجراي واكنش هاي چند تماشاگر بغلي هم به همين كار مي آيد. اين كه امتحان پس دادن لات جوانمرد در شرايط تازه، چه نتيجه اي داشته است.پس فعلاً بروم سراغ اين ادعاي چندساله ايرج قادري كه در گفت وگوهاي سال هاي ممنوع الكار شدن اش مدام اين ادعا را تكرار مي كرد. اين كه اگر قرار باشد فيلم بسازد، از اغلب فيلمسازهاي فعلي آثار بهتري خواهد ساخت. خب، اگر چشمان سياه و بعد همين آكواريوم را ببينيد حرفش زياد بي راه به نظر نمي رسد. به هر حال اگر قرار به ساختن فيلم هاي تكراري و كليشه اي باشد كه تماشاگر از همه جا بي خبر را به سالن هاي سينما بكشد، ايرج قادري در آكواريوم نشان مي دهد كه اين فرمول را از خيلي ها بهتر بلد است. مثل اغلب تجاري سازهاي اين سال ها، دولا دولا شتر سواري نمي كند و كليشه هاي كارش را مي شناسد. (جاي بحث در اين باره كه كليشه به خودي خود اصلاً چيز بدي نيست، فقط بايد خوب از آن استفاده كرد، اينجا نيست.) در آكواريوم مي شود فهرست دور و درازي از اين موقعيت هاي آشنا را پيدا كرد. به فهرست راهنمايي مي ماند كه اسم و عنوان همه كليشه هاي سال هاي فيلمفارسي را رديف كرده است. تازه فرق فيلمساز با بقيه همكارهاي اين سال هايش اين است كه به فهرست و ايما و اشاره قناعت نمي كند و بعضي از اين موقعيت هاي آشنا را اگر فرصت دست بدهد و امكانش باشد، تا ته اش مي رود. قصه همان جوان عاشق فقيري است كه به ياد عشق پولدارش خيابان ها را گز مي كند، رفيق بامرامي كه پاي قهرمان مي ايستد و جانش را در همين راه از دست مي دهد، دختر خلافكاري كه قلبي از طلا دارد، كارش اين است كه جوان هاي بيچاره را عاشق خودش كند و بدهد دست صاحب سنگدلش تا دمار از روزگارشان درآورد، دختر معصوم ديگري كه اتفاقاً او هم قلبي از طلا دارد، معتاد شدن و دست روي زانو گذاشتن قهرمان، مست كردن و توي كوچه سنگفرش كتك خوردن اش، آدم بد ناجوري كه نمي دانم در اين يكي فيلم چرا سر و كله شاهين گوشت خوارش پيدا نمي شود، مهر مادري هم كه اين وسط جايش محفوظ است، و بالاخره لات جوانمردي كه برمي گردد و قبل از اين كه بميرد، همه را نجات مي دهد. اينها كه هيچ؛ سر و شكل فيلم ايرج قادري، از بقيه همكاران اين مدلي سازش، بهتر و حرفه اي تر به نظر مي رسد. براي اجراي خيلي از صحنه هاي فيلم با توجه به امكانات و استانداردهاي سينماي ايران، زحمت كشيده شده و فيلمنامه نويس هم مواظب است كه هيچ كدام از آن موقعيت هاي آشناي امتحان پس داده قديمي را از قلم نيندازد. پس فيلمنامه پر و پيمان تر از نمونه هاي مشابه به نظر مي رسد و يكي دو تا صحنه نسبتاً خوب هم داريم. يكي دوئل كلامي دو ايرج پشت ميز، و اجراي مناسب صحنه اي كه ماهي در آكواريوم به صورت مهناز افشار ضربه مي زند. خود ايرج قادري هم به عنوان بازيگر، كاملاً حواسش به لنز و زاويه دوربين هست و مي داند در چه شرايطي بايد چه پزي بگيرد. فيلمساز از لوكيشن هاي خارجي فيلم هم خوب استفاده كرده، هم براي مناظرش، و هم براي اين كه مهناز افشار اجازه داشته باشد لباس هاي عجيب و غريب تري بپوشد و رفيق قهرمان هم چند پياله اي بيش تر بخورد. كنسول گري تركيه در ايران مي تواند از فيلم شكايت كند. حتي تگزاس نيمه دوم قرن نوزدهم هم از تركيه آكواريوم، قوانين سفت و سخت تري دارد، باشد كه دست فيلمنامه نويس براي خلق وقايع خشن عجيب و غريب بازتر باشد.اما حالا بايد صريح تر حرف بزنيم و به اين نكته برسيم كه همه اين زحمت ها چقدر كم فايده بوده است، در شرايطي كه خيلي از تماشاگرهايش، از دقيقه سي مي توانند تا آخرش را حدس بزنند. اين كه همسر معصوم برخواهد گشت و خان دايي، همه كارها را با چوب و چاقو رديف خواهد كرد. فيلمنامه آكواريوم را كنار بگذاريم، تازه به اين نتيجه مي رسيم كه سقف فيلمسازي ايرج قادري از كف توقعات تماشاگرهاي امروز سينماي ايران پايين تر است. شايد مشكل اصلي سيستمي باشد كه نمي تواند بين علائق و استعدادهاي ايرج قادري و امكانات و نيازها و تغييرات روز ارتباطي ايجاد كند تا حاصل كار لااقل فيلم متوسط به پاييني از كار درآيد. آرزو دارم فيلمي ببينم كه تويش از اين كليشه هاي آشنا خوب استفاده شده. ولي نمونه اش به هيچ وجه آكواريوم نيست. حالا با فيلمي مواجه هستيم كه حتي رياكاري هايش هم قابل پيش بيني به نظر مي رسند. مقنعه شيلا خداداد به مهناز افشار اجازه مي دهد تا چند لباس بيش تر عوض كند. مشكل آكواريوم اين است كه در دوراني ساخته مي شود كه نه فقط مامور مميزي، كه خيلي از تماشاگرهاي عادي هم در ناخودآگاه شان اين ماجرا را درمي يابند. تفكري كه چه به لحاظ اخلاقي و چه اجتماعي به ماجراهاي داستان نگاه مي كند، راست اش ديگر جواب نمي دهد. قول داده بودم كه براي تان ماجراي چند جوان الكي خوش بغل دستي ام را تعريف كنم كه وقتي بهشان گفتم اين قدر سر و صدا نكنند تا بقيه بتوانند فيلم را ببينند، عوض اين كه مثل خان دايي واكنش نشان دهند و حسابي خدمتم برسند، فقط چند تا متلك بي تاثير پراندند كه اتفاقاً يكي از همين متلك ها هم نصيب خود خان دايي شد، وقتي آخر فيلم چاقويش را درآورد و فرو كرد توي شكم آدم بدكردار فيلم. آن وقت صداي بغل دستي مان درآمد كه: ببين عمو، بلد نيستي؛ نزن. |
||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
| اخبار | اخبار روزانه فارسي . عکس هاي خبري . اخبارروزانه انگليسی . ايران در چنين روزی |
| سرگرمی! | کارت تبریک . شعر . جوک . طالع بينی . آهنگ موبايل . عشق سنج . عکس بامزه . اسکرين سيور . کاريکاتور . بيشتر |
| زندگی | سلامت . نکات آرايشی . نکات بهداشتی . تغذيه . کالری مواد غذايي . دستور آشپزي به انگليسی . نقد فيلم . رويدادهای تهران . آب و هوا |
| ارتباط | تابلوی پيامها . کاريابی . لينک . سفر . تور . پروازها . هتل . رستوران . اطلاعات ايران . مهاجرت به کانادا |
| فروشگاه | ارسال گل به ايران www.dastchin.com |
| سرويس ها | تبليغ روی ايران مانيا . ميزبانی وب سايت . نامه های شما به ايران مانيا . تماس با ما . نقشه سايت |
| انتخاب زبان سايت
. راهنمای خواندن و بهتر ديدن صفحات فارسی .
©1999-2009 کپی رايت .
مقررات سايت .
مطالب امنيتی . آمار سايت->
|