|
روزنامه
شرق- نصرت كريمى
نقدی بر
فيلم عشقِ فيلم
آخرين
فيلم آقاي ابراهيم وحيدزاده را (عشق فيلم) كه به تازگي به اكران
درآمده، در يك نمايش خصوصي كه براي عده اي صاحب نظر برگزار شده
بود، ديدم. بايد همين جا از او تشكر كنم كه مرا هم به عنوان صاحب
نظر دعوت كرده بود. وحيدزاده كه در دهه 1340 در اولين دوره دانشكده
هنرهاي دراماتيك شاگردم بود و اكنون يكي از همقطاران فرهيخته
سينمايي من است، كارگرداني است كه اين حرفه را فقط براي نان خوردن
انتخاب نكرده، بلكه سينماگري است كه حرفي براي گفتن دارد و در هريك
از آثاري كه به اكران آورده، معضلات اجتماعي و روانشناختي جامعه
ايران را با ديدي طنزآميز بررسي كرده است. آخرين اثر او (عشق فيلم)
نيز معضل كارگردانان جوان سينماي معاصر ماست كه حرفي براي گفتن
دارد. درگيري كارگردان با تهيه كننده، كميسيون سانسور، ذائقه
تماشاگر در جامعه اي با اختلاف شديد فرهنگي، مشكلات مالي و سرانجام
رابطه خانواده با حرفه سينماگري، مسائل بازدارنده ملموسي هستند كه
همه كارگردانان سينماي ما روي پوست و گوشت خود تا مغز استخوان
تجربه كرده اند. پرداختن به اين گونه سوژه ها در واقع حديث نفس است
كه محتاج صداقت و شهامت است. در جامعه معاصر ما كه اكثريت جمعيت را
جوانان زير سي سال تشكيل مي دهند، افرادي كه گرفتار عشق فيلم
مي شوند بسيارند.
اما عاشقان سينما كه خوشايندترين لحظات زندگي خود را در سالن
سينماها سپري مي كنند، از آشپزخانه سينما كه مرحله تهيه فيلم است
بي خبرند. آنها تصور مي كنند همانقدر كه تماشاي فيلم دل انگيز
است، تهيه فيلم هم لذتبخش است. از شرح حال مشاهير سينما كه در
جرايد منعكس مي شود در مي يابند كه اين چهره هاي محبوب، با ساخت يك
فيلم يا با اجراي نقش اول در فلان فيلم، ناگهان به شهرت رسيدند،
محبوبيت عام به دست آوردند، دستمزدهاي كلان دريافت كردند و تصوير
زيباي آنها با تيتر درشت زينت بخش جلد مجلات شده است. از آنجا كه
تمام تلاش همه انسان ها، در سراسر عمر، براي رسيدن به پنج (م) است،
«محبوبيت، معروفيت، مقام، مرفه زيستي و مهم بودن.» اگر رنج تحصيلات
را تحمل مي كنيم، اگر با كار و فعاليت مدام ثروتي مي اندوزيم اگر
اقدام به كارهاي مهم چشمگير مي كنيم، اگر آثار جاودان علمي و هنري
به وجود مي آوريم و اگر به ايجاد مؤسسات عام المنفعه مي پردازيم،
همه و همه براي به چنگ آوردن همين پنج (م) مذكور است. جوانان وقتي
به عيان مشاهده مي كنند كه فعاليت سينمايي تمام اين پنج (م) را
ناگهان به ارمغان مي آورد، لاجرم عاشق سينما مي شوند. اما آنها از
آشپزخانه اين سفره خانه مطبوع ولذتبخش بي خبرند.
اكثر جواناني كه به سينما روي مي آورند عاشق بي قرار پنج (م)
هستند نه عاشق سينما. همان گونه كه آقاي مخملباف در فيلم (سينما
سينما) به عيان نشان داد. هزاران نفر به سينما روي مي آورند و تك
وتوك در اين مسابقه برنده مي شوند. نظير بليت هاي بخت آزمايي كه
چند ميليون نفر در آن شركت مي كنند تا يكي دو نفر ميليونر شوند.
(عشق فيلم) وحيدزاده براي جوانان جامعه ما مي تواند آموزنده باشد.
نگارنده اين سطور به عنوان پير دير سينما، تماشاي اين فيلم را به
تمام جوانان شيفته سينما توصيه مي كند. ابراهيم وحيدزاده در (عشق
فيلم) تخيلات كارگردان و تهيه كننده را كه گاه در تضاد شديد قرار
مي گيرد به تصوير مي كشد. در صحنه بزكشي، رابطه كودكان با بزغاله
كه آن را همبازي خود مي پندارند، با رابطه عقلاني و نفع طلبانه
بزرگسالان درباره ذبح بزغاله كه متضاد يكديگرند و احيانا از خاطرات
دوران كودكي كارگردان است، به تصوير كشيده شده است.
خنده سرور انگيز نامزدان جوان در كافه تريا كه موجب حيرت و ترش
كردن دو همشهري ديگر مي شود، نمودار جامعه اي با دو فرهنگ متضاد و
آشتي ناپذير است. دعواي قهرمان با اوباش كه از نظر فرم پرداخت
صحنه هاي بزن بزن فيلمفارسي را تداعي مي كند و از نظر محتوايي آينه
تمام نماي جامعه معاصر ما است كه همپاي مونتاژ موازي با دعواي
ديوانگان. پنداري تمام جامعه تبديل به تيمارستان شده است. نقش
تهيه كننده را كه كاسبكاري است نفع طلب، زد و بندچي، رياكار، سلطه
جو، مردرند، خود محور و فرصت طلب، آقاي سيروس ابراهيم زاده خوب به
تصوير كشيده است ولي نگارنده سليقه كارگردان را در به كار بردن
لهجه آذري چندان نمي پسندد. در خاتمه بايد اقرار كنم كه (عشق فيلم)
وحيدزاده كه حديث نفس همه كارگردانان سينما است، بسيار نزديك به
سبك آثار فدريكو فليني است. اين نابغه سينما عقيده داشت كارگردانان
نبايد براي يافتن سوژه خود را به آب و آتش بزنند يا در آسمان ها
سير و سياحت كنند، بهترين سوژه براي هر كارگرداني در دل زندگي خود
كارگردان نهفته است. اين نظريه چيزي جز حديث نفس نيست كه وحيدزاده
به آن پرداخته است. فقط حديث نفس فليني با فرم تداعي معاني، پخته و
جهانشمول است ولي حديث نفس وحيدزاده بومي و در جاي جاي آن نپختگي
به چشم مي خورد.
نگارنده ترجيح مي دهد نارسايي ها را به طور شفاهي با خود كارگردان
در ميان گذارد. رابطه صحنه هاي عشق فيلم نه براساس منطق علت و
معلولي بلكه بر پايه تداعي معاني قرار دارد كه همگان در روياها و
كابوس ها آن را تجزيه كرده اند. در تداعي معاني تداوم منطقي وجود
ندارد بلكه معناي كلمات است كه مثل سلسله زنجير يكي پس از ديگري به
ظهور مي رسد.مثل كلمات: (باران، آب، اشك، فوت عزيزان، روح رنجور)
اين كلمات به ظاهر بي ربط يكي از ديگري زاييده مي شود. باران آب
است، اشك هم آب است، در فوت عزيزان اشك مي ريزيم و روح ما رنجور
مي شود به اين طريق ديدن باران با تداعي معاني مي تواند به احساس
روح رنجور برسد. رابطه صحنه هاي عشق فيلم كه بر پايه تداعي معاني
استوار است، ممكن است براي تماشاگراني كه به رابطه علت و معلولي
فيلم هاي رئاليستي خو گرفته اند حيرت آور و يا حتي غير قابل درك
باشد، اما اگر با ديد تداعي معاني به تماشاي فيلم بنشينند اين مشكل
بر طرف مي شود. به اميد آنكه در كارهاي آينده اين سينماگر صاحب
فكر، شاهد آثار مدرن، پخته تر و جهانشمول باشيم. |