|
هما
توسلي
چند تار مو مانند فيلم
قبلي سازنده اش (از كنار هم مي گذريم) ظاهر ساده اي دارد؛ از همان
نوع سادگي اي كه برخي «زندگي» مي نامندش. اتفاق عجيب و غريبي در
كار نيست. همه چيز عادي و آشناست. آدم هاي فيلم را خوب مي شناسيم.
با حرف ها و مشكلات شان آشناييم و تجربه هايشان برايمان كاملاً
ملموس است. براي رسيدن به يك حس شبه كاروري هيچ نيازي به توضيح
اضافه و پيچ و تاب روايي حس نمي شود و آنچه عملاً قصه فيلم را شكل
مي دهد تعريف موقعيت هاي به ظاهر متفاوت و در واقع مشابه اين
آدم ها و ارتباط شان با يكديگر است. و اين همان چيزي است كه به
عنوان بنيادي ترين و جامع ترين تعريف و تصور از مفهوم گنگي به اسم
زندگي مي شناسيم.
البته چند تار مو آشكارا
با آن مدل فيلمسازي مرسوم كه با توسل به مستندنمايي مي كوشد آينه
زندگي باشد بسيار متفاوت است و بر خلاف ظاهر ساده اش ساختار
حساب شده اي دارد. شايد ريشه اصلي اين تفاوت در هدف فيلمساز از
ساختن فيلمش نهفته باشد. بسياري از فيلم هايي كه زير عنوان
«واقع گرا» طبقه بندي مي شوند تحت حاكميت مضامين موضوع انتخابي شان
قرار دارند و همه تلاش شان به وضوح، رسيدن به «حرف»ي است كه دغدغه
اصلي فيلمساز به نظر مي رسد. بنابراين در زير ظاهر متفاوت شان
پيچيدگي و آشنايي زدايي چشم گيري ديده نمي شود. ايرج كريمي، برعكس
سعي مي كند مضمونش را در لفافه ساختار بپيچد و تماشاي فيلم هايش
شبيه مشاركت در بازي تازه اي است كه او با مصالح شناخته شده اي به
نام ابزار سينمايي راه انداخته. سنگ بناي چند تار مو ايده اي
كاملاً ساختاري است. زني تنها (هما) به دليل مشكلي كه برايش به
وجود آمده از يك نقطه ثابت (كه آژانس مسافرتي محل كارش است) با
افرادي كه هر يك به دليلي از او _ و حتي شهر او- دورند ارتباط
تلفني برقرار مي كند. در طول فيلم هيچگاه اين نقطه مركزي را
نمي بينيم و فقط صداي او را در حال صحبت با آدم هاي مختلف
مي شنويم. به واسطه اين تماس ها كم كم اين افراد را مي شناسيم و با
كشيده شدن آنها به سمت نقطه مركزي شان (هما) همراه مي شويم. هر چند
در نهايت _ با بازيگوشي هوشمندانه اي- به آن نقطه ثابت و
قابل پيش بيني نمي رسيم. مي بينيد كه همين چند خط خلاصه داستان هم
بيشتر به يك طرح هندسي شبيه است تا پيرنگ يك فيلمنامه داستاني.
به اين ترتيب مضامينِ
اتفاقاً پرشمار قصه به عوض تحميل شدن توسط فيلمساز، به شكلي
غيرمستقيم در ذهن تماشاگر جريان مي يابند و او را فعالانه در دنياي
فيلم شريك مي كنند. فيلم با تلفن هما به خانم پيرزاد شروع مي شود.
پيرزن را مي بينيم كه گوشي را برمي دارد و صداي هما را مي شنويم كه
در مقابل كنجكاوي هاي آزاردهنده پيرزن در مورد جدايي اش نخستين نما
را از موقعيت دشواري كه درش قرار گرفته برايمان ترسيم مي كند.
بلافاصله گفت و گوي تلفني او را با مهندس پيرزاد (مجيد مشيري)
مي شنويم و سپس تحسين هاي همراه با سوءنيت اما پذيرفتني مهندس را
كه «يك خانم خوبيه اين خانم كريمان. درجه يك. دقيق، باهوش،
باانضباط، زيرك، كاري. اون وقت شوهر احمقش ازش جدا شده.» به محض
اين كه آماده مي شويم تا هما را در فهرست «خوب ها» بگذاريم
اظهارنظرهاي دوست مهندس جايي براي ترديد باز مي كند؛ «من كه اين
خانم رو از نزديك نمي شناسم ولي لابد يه عيبي يه مرضي بالاخره يه
چيزي بوده كه شوهرش ولش كرده.» پس از گفت و گوي هما با خواهرش،
سيما (فريبا كامران)، مي فهميم كه هما هنوز پژمان، شوهرش (شاهرخ
فروتنيان)، را دوست دارد و مي فهميم كه پژمان - كه مي دانيم «احمق»
است چون هما را «طلاق داده»- براي اين كه در سفرش همراه با يك
«خانم محترم» دچار مشكل نشود سپنتا را هم همراه خودش برده است.
درست وقتي كه همه چيز براي جبهه گرفتن عليه پژمان مهياست فضاي
صميمي و البته گرفته ماشين پژمان و بيتا و سپنتا همه اين حس ها را
از بين مي برد. حتي مهندس هم كه براي كار خودش توجيه منطقي اي
ندارد با سفارش دلسوزانه براي پيگيري احوال يكي از كارمندانش از
غلظت انرژي منفي اطرافش مي كاهد. و همين طور تا انتهاي فيلم با
توجه به فرصتي كه فيلمساز به تك تك اين آدم ها داده احساس مي كنيم
همه را درك كرده ايم و به شكلي به همه شان حق داده ايم. بنابراين
ما مي مانيم و يك كلاف سردرگم كه اسمش به طور كلي زندگي است و در
آن نمي شود به راحتي كسي را مقصر دانست و كسي را تبرئه كرد.
علاوه بر اينها چند تار
مو پر است از جزئيات مثال زدني اي كه به منظور غناي صحنه ها طراحي
شده و در بيش تر موارد تأثيرگذار از كار درآمده است. استفاده از
اشياي صحنه براي خلق فضا ها، ميزانسن ها و كمپوزيسيون هاي - تا حد
امكان- پويا و گويا يكي از اين موارد جالب توجه است.
با اين حال چند تار مو
نسبت به از كنار هم مي گذريم فيلم ضعيف تري است و ناهماهنگي هاي
جزيي، اما آشكار و آزاردهنده اي دارد. در كنار آن همه شخصيت
چندوجهي قابل قبول، شخصيت شيرين (همسر يك اصلاح طلب) هم هست كه با
ظاهري هجو آميز نمونه بي مسمايي از يك شخصيت سياسي است و گفت وگوي
كنايي اش با ميوه فروش بيشتر مضحك است تا طعنه زن. ديالوگ هاي خوب
فيلم گاهي از مسير لغزان شان بر لبه تيغِ حدفاصل اطلاع رساني
بي طرف و شعارهاي آشكار منحرف مي شوند. صحنه پاياني فيلم كه
مونولوگ شعرگونه اي است كه به شكلي دكلمه وار توسط بيتا ادا مي شود
بسيار نچسب و ناهمگون است و همين طور كل صحنه زيرزمين پگاه و
برادرش. اين ايراد را گاهي در دكوپاژ هم مي بينيم. در صحنه صحبت
سيما با سعيد، نامزدش، هر كدام در يك سوي نهر آبي ايستاده اند و
ديالوگ هايشان را كاملاً مجزا از هم و به ترتيب ادا مي كنند. دست
آخر هم براي بيرون رفتن از كادر، در يك نماي دور هر دو در سكوت به
دو سوي مختلف حركت مي كنند.
چند تار مو شاهكار نيست.
حتي بدون توجه به مشكلات توليد چنين فيلمي نيز كسي از آن توقع
شاهكار ندارد. بنابراين مي شود به عنوان يك فيلم تجربي متفاوت آن
را ديد، از تماشايش لذت برد و منتظر فيلم بعدي آقاي كريمي ماند.
|