|
پيمان
شوقي- روزنامه ايران حكايت
غريبي شده است حكايت سينماي ايران. در روزگاري كه تمام يا دست كم
اكثريت غريب به اتفاق مخاطبان بالفعل و بالقوه فيلمهاي ايراني وجود
صبغه فرهنگي را به عنوان يكي از مؤلفه هاي اصلي آنها پذيرفته اند و
در هر اثر _ با هر ميزان نسبتي كه با مديوم سينما دارد _ به دنبال
چنين شاخصهايي مي گردند، ساخت و اكران فيلمي مثل «گل يخ» آن هم از
جانب اين كارگردان و تهيه كننده اتفاق عجيبي است و قطعاً كند و كاو
و كنكاش براي يافتن دلايل بروز چنين اتفاقاتي به مراتب بيشر از
اتلاف وقت براي مثلاً نقد و بررسي فيلم اهميت دارد.
كيومرث
پوراحمد براي ايرانيان معاصر نامي آشناست. صرف نظر از سابقه ديرپاي
او در فيلمسازي كه ممارست در سينماي كوتاه كانون پرورش فكري كودكان
و نوجوانان در سالهاي قبل از انقلاب آغاز و با نشانه هايي از بلوغ
يك سبك بصري ويژه در تلويزيون و سينماي حرفه اي پس از پنجاه و هفت
ادامه يافت، به دليل حساسيتهاي ويژه اي كه در رويكرد و انعكاس
مسائل مربوط به «هويت ايراني» در آثارش دارد و نيز صداقت و صراحتي
كه از مجموعه كارهاي كوتاه تلويزيوني تا آثار بلند و نقاط اوجي مثل
«قصه هاي مجيد» و مجموعه «سرنخ» در كارش موج مي زند، هويتي به اين
نام بخشيده كه دست كم در ميان هنرمندان هم نسلش موارد مشابه ندارد.
براي پيگيران حرفه اي سينماي ايران علاوه بر ويژگيهاي فوق معصوميتي
نيز در شخصيت او بارز است كه در نوشته هاي كم شمار مطبوعاتي،
مصاحبه ها و پاره اي ديالوگها يا شعرواره هاي درون فيلمهايش هم
قابل رديابي است. همين جا مي شود به توانايي مثال زدني او در حيطه
فيلمنامه و ديالوگ نويسي هم اشاره كرد و او را در زمره موفق ترين
فيلمنامه نويسان ايراني در زمينه اقتباس از آثار ادبي قلمداد كرد.
در باب چيره دستي او در حيطه كارگرداني ذكر عبارت مرتضي آويني در
حقش كافي به نظر مي رسد كه او را «خارق حجاب تكنيك» ناميد و
«قصه هاي مجيد»ش را ايراني ترين اثر تصويري ساخته شده ناميد كه
به راحتي يك دست دراز كردن به تار و پود هويت و ذات يك ملت سرك
مي كشد و به تماشا مي گذارد. پوراحمد بارها ثابت كرده است كه
به راحتي مي تواند با طيفهاي مختلف تماشاگر ارتباط برقرار كند و
شاهد اين ادعا دو فيلم ماقبل آخرش: «خواهران غريب» كه يكي از
پديده هاي آبرومند فروش در دهه هفتاد بود و «شب يلدا» يكي از
تحسين شده ترين آثار سينمايي سالهاي اخير توسط روشنفكران و
منتقدين.
با اين
كارنامه بلند و پربار، تصور اينكه امضاي كيومرث پوراحمد پاي نوار
متحركي به نام «گل يخ» باشد، در هيچ ذهني نمي گنجد. فيلمي كه مضمون
و ساختار ستايشي تمام عيار از دوراني به نام «سينماي فارسي» و
كلكسيوني از تمام نشانه هاي مجاز آن است: قصه اي كه منطقي جز تصادف
پيش برنده دنياي درونش نيست، با آدمهاي مقوايي يك بعدي كه به هر
بهانه اي قطعاتي از ترانه هاي قديمي در آن جاسازي شده و در مجموع
جهاني را مجسم مي كند كه جز بعضي نشانه هاي بصري و اسامي خاص مثل
رنگ لباس افراد پليس و واژه هاي كيش و منكرات و... صد البته نام
اسپانسر _ هاي _ معظم فيلم هيچ ربطي به واقعيت هاي جاري ندارد و در
ناكجا آبادي مي گذرد كه مردمانش قيافه و نامهايي شبيه ايراني ها
دارند و خوشبيني بلاهت واري در آن موج مي زند. پوراحمد گويي با
دقتي وسواس گونه مواظبت كرده كه مبادا در گرته برداري از نگاه رايج
و زيبايي شناسي مندرج در آثار منتسب به «فيلمفارسي» كوچك ترين
نقصاني به كار راه يابد: بدسليقگي در انتخاب مكانها و آرايه هاي
جاها و آدمها موج مي زند. بازيها يكنواخت و فاقد ظرافت و صد درصد
متكي به سابقه ذهني تماشاگران يا همان كليشه هاي جا افتاده هر يك
از بازيگران اند و عناصر طلايي سينماي جاهلي هم _ كلاه شاپو و چاقو
و يقه باز و سبيل و چشم و ابرو آمدن و... _ از قلم نيفتاده اند.
قرار گرفتن آدمها در جاهايي كه ممكن است چشم نواز و خوش تصوير جلوه
كنند، بدون نياز به منطق داستاني و سرزدن واكنشهايي كه فقط به درد
ارضاي سليقه هاي بصري نازل مي خورند (حضور ترگل
/
كمند در آن آتليه نقاشي و ضيافتي كه در اوج عصبيت با پاشيدن رنگها
بر در و ديوار راه مي اندازد؛ آن هم پس از اخذ موافقت مدير با
خواسته اش!) از ديگر جلوه هاي اداي دين كارگردان به آن سينماست و
البته دادن عرصه اصلي به دست يك سوپراستار و يك كودك شيرين زبان هم
ديگر نشانه آشنايي است كه در همين مسير به چشم مي خورد. شايد براي
تماشاگران دمخور با تصاوير فيلمهاي قديمي فارسي، «گل يخ» چنته
پرتري هم داشته باشد كه ما _ در كمال شرمندگي! _ از آنها
بي اطلاعيم و صرفاً المان هاي پراكنده اي مثل آتش چرخاندن ترگل يا
بلبل زباني هاي دخترك فيلم را به جا مي آوريم، ولي در عين حال
معتقديم كه به رغم تمام نگراني هايي كه بابت نزول سلايق عام
مخاطبان سينماي امروز ايران بر بعضي زبانها و قلم ها جاريست،
اصولاً دوران توجه برانگيزندگي چنين عناصري سرآمده و بارزترين جنبه
آن سينما كه هنوز _ و هر زمان ديگري _ هم قابل حصول است، فقدان
ظرافت و سرانجام و سرهم بندي ساخت و پرداخت فيلم است.
در زمان نمايش فيلم در حاشيه جشنواره فجر، نكته اي كه بسياري نظرها
را به خود جلب نموده و انتقادها را متوجه بخشي حاشيه اي از آن
مي كرد، استناد به تيتراژ فيلم و گوشه و كنايه زدن به اشاره صريح
پوراحمد در اقتباس از فيلم «سلطان قلبها» بود _ و يك نكته ديگر كه
چون در نمايش عمومي از كليت تيتراژ حذف شده به آن اشاره نمي كنيم _
كه به دليل تعلق به دايره مضامين عمومي سينماي تجاري در اصل نكته
قابل انتقادي نيست، سهل است كه بسياري از شاهكارهاي عالم سينما را
مي توانيم مثال بزنيم كه بر مبناي پي رنگهايي اينچنين و حتي
قصه هاي مبتذل يا رمان هاي بازاري ساخته شده و پرداخت كارگردان از
آن مايه بي ارزش محصولي ماندگار ارائه داده (در دايره سينماي ايران
مي توان به «شايد وقتي ديگر» ساخته بهرام بيضايي اشاره كرد كه از
پي رنگ كليشه اي خواهران دوقلوي غريبه، اثري در باب هويت گمشده
مي سازد) شايد بسياري قبل از ديدن «گل يخ» بر اساس خوانده ها و
شنيده ها گمان كنند كه پوراحمد از انتخاب اين دستمايه منظور خاصي
داشته و به دنبال انگشت گذاشتن روي مباحث فرهنگي جامعه و امثال آن
بوده. ولي فيلم چنين نشانه اي را بروز نمي دهد و دقيقاً مصداق
ترانه پاياني است كه سرخوشي و بي خيالي و زدن به سيم آخر را توصيه
مي كند.
پوراحمد
هم گويي واقعاً به سيم آخر زده و تمام هم و غم خود را مصروف
گردآوري مجموعه عوامل _ به زعم خودش _ پولساز در يك اثر صرفاً
تجارتي كرده كه حتي به اندازه نسخه اصل فيلم در طول زمان تأثيرگذار
نيست و انسجام منطقي ندارد. بنا به شهادت يادداشتي از خود كارگردان
مبناي حركت او براي چنين اقتباسي، اشتياق يكي از كودكان خردسال
فاميل به فيلم «سلطان قلبها» بوده. بسيار مايلم بدانم كه حاصل كارش
دست كم براي مخاطباني در همان حدود سن و سال جالب توجه هست يا خير،
چون با گذشت چهل سال از ساخت فيلم اصلي هنوز در يادها مانده _ خواه
به دلايل پند و اندرزهاي اخلاقي و خواه به واسطه اهتمام نوازندگان
دوره گرد به زنده نگه داشتن ياد تصنيف اصلي آن _ ولي دريغ از چنين
تأثيري در «گل يخ» حتي!
شايد در
مجموعه القائات فرهنگي فيلم پوراحمد تنها نكته قابل اشاره، كنار هم
آوردن مجموعه ناهمگوني از نشانه هاي آن دوران سپري شده، خصوصاً دو
ترانه مشهور باشد كه بنا به دلايل فرامتني محبوب اقشاري غير از
مخاطبان عمده فيلمفارسي بوده اند و انتخاب پوراحمد بر كاركرد يكسان
اجتماعي شان تأكيد _ ي ناخواسته شايد _ مي كند و ديگر اشاره درست
به استمرار برخي سنتهاي غلط فرهنگي يا به جا ماندن پاره اي
كاستي ها و آسيبهاي اجتماعي كه به هرحال اينها براي اثري كه امضاي
«كيومرث پوراحمد» را يدك مي كشد، خيلي خيلي ناكافي به نظر مي رسند. |