|
علي
اصغر كشاني - روزنامه ايران
هيام
دومين ساخته محمد درمنش پس از دوشيزه است. اين فيلم درمنش به ظاهر
برخلاف اثر قبلي او از جنبه توليدي بودجه و هزينه بالايي صرف كرده
است. تهيه كننده آن معاونت برون مرزي صدا و سيما است كه تقبل سه
ماه حضور گروه فيلمسازي را در كشور سوريه نموده است. فيلم از
بازيگران عراقي، فلسطيني، لبناني، سوري و سوداني بهره برده است.
مشخص است كه از جنبه فني روي اثر كار شده و درمنش از عوامل حرفه اي
سينما چون شاهوردي، زندباف، شيرازي، عليقلي و... استفاده نموده تا
برخلاف اثر متوسطي چون دوشيزه از جنبه فني خيالش راحت باشد. تدوين
فيلم سرعت مناسبي به پيشبرد رويدادها داده است. لحظه پيش از در
آغوش گرفتن اسماء توسط هيام به اتومبيل برش مي خورد و لحظه اي بعد
به دست راننده كه پنچري اتومبيل را مي گيرد. يا وقتي حسان در دل
درگيري ها هيام را كه اسماء را در آغوش گرفته مي بيند و پس از صدا
كردن او به زمين مي افتد به دست مجروح اوكات مي خورد كه هيام در
حال پانسمان آن است. يا فيلمبرداري آرام و انعطاف پذير كه با حركات
موزون حتي در ميان درگيريها به مانندكليشه شدنهاي امروزي دستپاچه
وروي دست، فيلمبرداري نمي كند بلكه براي نمونه وقتي حسان را اولين
بار به بازداشتگاه مي فرستند با يك حركت سيلاني در فضا مقابل
سيمهاي خاردار فيكس مي شود. اين نمونه ها و دقتي كه روي جزييات كار
فني و لابراتواري اثر شده نشان مي دهد فيلم با وجود دشواري توليد
در كشوري ديگر كار با بازيگران كه اغلب با شتابزدگي و تعجيل همراه
است دقت را قرباني مسائل حاشيه اي ديگر نكرده است. وقتي كه در
فيلمنامه نيز ديده مي شود ريل زنگ زده اي كه نشاني از جدايي دو
دلداده به هم در لحظات آخر معنا پيدا مي كند. تقدير و انتقام كه
باعث مي شود سرباز اسرائيلي با كشتن كودكان داخل كمد لحظه اي بعد و
با فشار دكمه ضبط صوت از ميان برود. سنگ و زيتون هديه حسان دقيقاً
عامل بازداشت آنهامي شود و... به همان ميزان كه فيلمنامه نويس با
ظرافت مؤلفه هاي نشانه اي دقيقي را در فيلم جاي داده است از ديالوگ
ها و مونولوگهاي نامتناسب با فضاي واقعي استفاده كرده است. خاله و
دايي هيام به شكلي كتابت گونه صحبت مي كنند و حتي در خلوتشان تصور
مي شود از روي متني انشا شده مي خوانند. اين روش در برخي صحنه ها
كه هيام وحسان تنهااز يكديگر تعريف مي كنند نيز ديده مي شود. به
قاعده باورپذيري شخصيتها مخصوصاً براي مخاطبان ايراني و بومي منوط
به بازي ها و استفاده بومي از لغات و اصطلاحات است. مي دانيم كه
بازيگران به زبان عربي صحبت كرده اند، پس حتي فرصت كافي براي كار
روي دوبله ايراني اثر و متني كه دوبلور از روي آن صحبت كند وجود
داشته است. از طرفي شخصيت هيام نيز آنچنان كه در فيلم مي بينيم
تابع خصلتهايي نيست كه به آنها اشاره مي شود او فردي مقاوم،
آب ديده و حتي ازنظر ژنتيكي جسور معرفي مي شود. اما درابتداي فيلم
با دستگيري عادي حسان به راحتي و گويا اول بار است كه دستگيري فردي
را در آن منطقه مي بيند شروع به اشك ريختن مي كند.
درمنش در
ثبت وقايع و شكل ارائه تصاوير متناسب با آنچه به عنوان زبان سينما
است دقت عمل به خرج داده است.
در فصل درگيري كه هيام قصددارد اسماء را نجات دهد با برخورد
اسرائيليان با يك خانواده مواجه مي شود و دوربين از زاويه لانگ شات
با ميزانسن و طراحي صحنه مناسبي تصوير را نشان مي دهد و يا براي
مقدمه دستگيري حسان درعوارضي بزرگراه در فصول نخست ابتدا و
درموقعيت كوتاهي بازرسي بدني راننده را زماني كه هيام و حسان از او
جدا هستند نشان مي دهد و درعمل ديدگاه راننده كه معتقداست نبايد
سربه سر اسرائيلي ها گذاشت معكوس عمل مي كند.
فيلم
درخصوص آدمي است كه نسبت به شرايط و موقعيت موطنش بي تفاوت است و
ازجنگ و سياست حتي در محاوره پرهيز مي كند. او در قلب وقايع
قرارمي گيرد و درانتها خود مي پذيرد كه شرايط ايده آل زندگي اش را
رها سازد و با كمك به همرزمانش وطن را نجات بخشد. فيلم درمرتبه
اولي كه حسان دراين موقعيت قرارمي گيرد بدون اينكه بدانيم چرا خود
را در شرايط سخت قرارمي دهد به مبارزه ادامه مي دهد. سپس باز بدون
مطرح شدن پرسشي خاص از گروه جدا و آهنگ رفتن مي كند.
هيام كه مشخص است فردي بوده كه همواره او را بر حذر مي داشته است
بار ديگر از او مي خواهد كه بماند. او سرسختانه مقاومت مي كند
مي رود و بدون اينكه انگيزه مشخصي براي بازگشت داشته باشد
برمي گردد و در خط مقدم مبارزه قرار مي گيرد. شايد منطق داستان اين
رفتن و آمدن را توجيهي بر تغيير و سير ناآگاهي به سوي آگهي مقرر
دارد. اين مؤلفه حسن قصه نيز محسوب مي شود اما ايراد اصلي از جنس
شخصيت پردازي است كه ما از حسان مي بينيم كه صرفاً محدود به اداي
ديالوگ شده است. حتي در بخشهاي متعددي از فيلم بيش از آنكه او را
ببينيم فيلم روي شخصيت هاي بسيار فرعي چون سعيد، اسما و ....
متمركز مي شود. اتفاقاً فيلم از ايده زن و كودك در جنگ به درستي و
بجا استفاده نموده است و سخاوت نيروهاي پليس و امنيتي در محدود
كردن شهروندان فلسطيني مخصوصاً در جنين را به درستي نشان داده است.
اينكه نيروهاي اسرائيلي از نوت بوك هايي استفاده مي كنند كه تمام
اطلاعات فلسطينيان در آنها قرار دارد و آنها حتي در بزرگراههاي
اصلي از گيت هاي بزرگ و حساس استفاده مي كنند و درمنش به آنها
اشاره مي كند حتي ايده رديابي با موبايل كه به نظر مي رسد درمنش با
ذهنيت صميمي از آن استفاده كرده دقيق و حساب شده است اما نوع قصه و
رها شدن آن در فواصلي كه جنگ و مبارزه را ميان فلسطينيان مي بينيم
پرداخت ظريفي ندارد. اگر دربازمانده صحنه هاي جنگ با قساوت نيروهاي
اسرائيلي باورپذيري خاص خود را دارد و در سينماي ايران نيز
ماندگاري اش را حفظ كرده به دليل همساني قصه با درگيري هاست و
اينكه انقطاع ميان زمان درگيري با پيشرفت داستان نمي افتد. اما
لطمه اصلي در هيام از پرداخت اثر ناشي مي شود. از طرفي دستگيري
حسان به خاطر موضوعي كوچك در اثري ديگر شايد پايه تصادف و منطق
اتفاق آن خدشه پذير بود اما اينجا مشخصاً برگرفته از اله مان هاي
واقعي و ما به ازاهاي بيروني است كه شايد از مشاهدات وتحقيقات
كارگردان نشأت گرفته و در دل داستان و چند موقعيت ديگر هم گنجانده
شده است . وضعيت بيمارستانها ، فضاي داخل اتاقها كه جنس موقعيت
اسرائيليان و فلسطينيان را به خوبي انتقال مي دهد حساب شده از آب
درآمده است. حتي بازي موش و گربه سركرده پليس منطقه و رياست امنيت
جنين كه به طرزي مضحك نشان داده شده است بيش از آنكه پاسخي به
اينكه چرا تاكنون برگ برنده اصلي در دست اسرائيليان مانده است
نويدبخش اميد و ادامه مبارزه به شكلي مسلحانه است . فلاش بك ذهنيات
دايي در فصل انتهايي مبارزه كه چرخش دختران دست در دست هم و گرد
يكديگر را نشان مي دهد برخلاف فصل انتهايي بايكوت مخملباف كه نوعي
دور باطل را انعكاس مي داد اينجا معنايي از اتحاد ، يكپارچگي و
نشانه اي از ادامه مبارزه مي دهد. |