|
روزنامه
شرق - آرتور سركيسيان
خوابگاه دختران
تازه ترين محصول شركت سينمايي صحرافيلم اثري است در رديف ديگر آثار
اين موسسه سينمايي، همچون كلاه قرمزي و سروناز و دختر شيريني فروش.
مغز متفكر اين توليدات ايده هي ايرج طهماسب است كه همگي موجب آثار
پرفروش و پرمخاطبي بري صحرافيلم شده اند.
طهماسب به عنوان كسي كه
ايده هايش تاكنون موجب اقبال اين دفتر فيلمسازي شده آنقدر نزد
برادران مدرسي ارج و قرب داشته كه آنها را به صرافت توليد يك فيلم
كمدي _ حادثه ي بيندازد. از آن طرف آنها از محمدحسن لطيفي دعوت
به كار كرده اند، كسي كه فيلم هي قبلي اش چون عينك دودي و دختر
ايروني در جدول فروش سال هي قبل جي با آبرويي بري خود دست و
پا كردند. نتيجه اين مقدمه آن است كه خوابگاه دختران حاصل جمع
ايده هي چندين آدم است كه نبض بازار سينما در ايران دستشان است
و مي دانند در شرايط فعلي سينمي كشور چه محصولي را روانه سينماها
كنند. اگر از اين جهت به فيلم نگاه كنيم كه خوابگاه دختران يك فيلم
پرفروش است يا نه فقط بايد سه ماه صبر كنيم. يعني ببينيم كه
فرضيه هي موجود در فيلم كه حاصل تفكر آن گروه است به نتيجه مي رسد
يا نه. چراكه چه مديران صحرافيلم، چه طهماسب و چه لطيفي و همه
ناظران و كارشناسان و حتي مردم عادي مي دانند كه هيچ فرضيه ي در
سينمي ايران از پيش قابل اثبات نيست. چرا كه عوامل قابل كنترل در
دست فيلمسازان نسبت به عوامل خارج از كنترل كه اغلب دست هيچ كس
نيست و فقط ضرر و زيان و در موارد اندكي سودش نصيب فيلم ها مي شود
ناچيز است و همين عوامل غيرقابل كنترل هستند كه تعيين مي كنند يك
فيلم بفروشد يا شكست بخورد. پس بايد در تحليل نهايي موفقيت فروش
خوابگاه دختران كه مهمترين عامل ساخت و عرضه آن محسوب مي شود كمي
صبر كنيم. اما درباره فيلم حرف زياد است كه اول از فيلمنامه اش
شروع مي كنيم.
فيلمنامه خوابگاه دختران تركيبي است از يك داستان حادثه ي كه در
فضي يك خوابگاه دانشجويان دختر در يك شهر كوچك مي گذرد با يك
داستان كمدي در سطح دو خانواده همسايه در تهران.
بخش حادثه ي فيلمنامه
تا حدودي ضعيف و بخش خانوادگي فيلمنامه كم اهميت است. علت اين
وضعيت چيزي نيست جز محافظه كاري مفرط فيلمنامه نويس كه دست خود را
درپيدا كردن ايده هي تازه و بكر بري ايجاد خوشي و تعليق بري
مخاطبان به شدت بسته است. طهماسب از عوامل موجود در داستانش به
خوبي استفاده نكرده او تحليلي از شرايط اجتماعي و نابهنجارهي فردي
كه در سفرهي تحصيلي بري دانشجويان دختر به وجود مي آيد ندارد و
آنچنان فيلمنامه فيلم را مي نويسد كه گويي اين داستان نه در ايران
معاصر كه در يك سرزمين بي نام و نشان مي گذرد.هر جا كه داستان فيلم
مي رود تا عمق و جهتي پيدا كند فيلمنامه نويس به شدت جلوي خود را
مي گيرد. او راه بر هر جسارت و نوآوري مي بندد چراكه فكر مي كند
با اين شرايط فيلم را به سر منزل مقصود نزديك تر مي كند در حالي كه
ناخواسته باعث آن شده تا فيلم چه در ايجاد تعليق و وحشت در مخاطبان
و چه در ايجاد خوشي و خنده در تماشاگران به ورطه هايي بيفتد كه
تاكنون بارها و بارها ديده ا يم. فقط بابت يادآوري بگويم كه مرحوم
ساموئل خاچيكيان در فيلم هي دهه
40
خود چنين كاري را كرده اند و اگر بخواهيم مهمترين ضعف فيلمنامه را
گوشزد كنيم بايد به شخصيت هي تك بعدي دختران اصلي ماجرا اشاره
كنيم كه اصلاً معلوم نيست چرا خود را وارد اين ماجرا مي كنند.
كدهايي كه فيلم مي دهد او را آنقدر شجاع و نترس معرفي نمي كند كه
كنجكاوي اش بري ورود به آن ساختمان متروك توجيه كند. از آن طرف
دو خانواده داستان هم آنقدر كاريكاتوري معرفي مي شوند كه اصلاً به
ادامه داستان كمك نمي كنند. شخصيت مفلوك قاتل نيز با بازي صادق
صفايي بيش از هر چيزي ترحم برانگيز است تا وحشت زا، چرا كه
فيلمنامه او را نه خوب معرفي مي كند و نه خوب جا مي اندازد و نتيجه
اين مي شود كه دلايل بود و نبودش به عنوان عامل تعليق و وحشت پس از
معرفي انگيزه اش به شدت سقوط مي كند.
اما درباره كارگرداني فيلم خوابگاه دختران نكته مهم اين است كه
كارگردان نيز نخواسته نگرش عميق به فيلمنامه بدهد. به عبارت ديگر
لطيفي فيلمنامه را با دكوپاژ و ميزانسن به عمق و تاثيرگذاري بيشتري
نرسانده. او فقط فيلمنامه را مصور كرده است و تمام. حتي در برخي
سكانس ها به خوبي از امكاناتي كه فيلمنامه در اختيارش گذاشته با
دكوپاژ نامناسب چشم پوشي كرده است. به عنوان مثال در محيط هي
ناآشنا و وحشت زا در آن خانه متروك دوربين هميشه جلوتر از بازيگر
است به طوري كه ترس و وحشت جاري در بازي بازيگران به علت آشنايي
تماشاگر پيش از بازيگر با محيط كاهش محسوس مي يابد. در حالي كه در
چنين صحنه هايي رسم بر اين است كه بازيگر ابتدا برسد و بعد زمينه
ترس مخاطب فراهم شود و سپس تصوير عامل وحشت زا ديده شود. نه برعكس
كه در اين حالت تاثير روي مخاطب از ترس بازيگر است كه در حد
همذات پنداري با وحشتي است كه بازيگر آن را منتقل مي كند نه وحشتي
كه حاصل عامل وحشت زا است.كارگرداني چون لطيفي كه مي خواهد سالي
يك فيلم روانه اكران كند بايد بداند كه پركاري نيازمند پيدا كردن
ايده هي تازه نيز هست. وگرنه ساخت فيلم سينمايي چون سريال و
بالعكس بدون ويژگي هي شخصي و بدون نگاه منحصر به فرد نتيجه ي جز
متوسط بودن در پي نخواهد داشت.
در پايان مي خواهم نكته ي را كه شايد مهمترين نكته درباره خوابگاه
دختران باشد گوشزد كنم؛ خوابگاه دختران حاصل حركت آرام و بطئي
سينمي عامه پسند ايران به سمت حيطه هي كم تجربه شده و دست نخورده
چون ايجاد وحشت است. بدون در نظر گرفتن نتيجه اين حركت، از ساخت
چنين فيلمي بايد حمايت كرد تا آثار مشابه ي ساخته شوند چرا كه
ساخت خوابگاه دختران با همه ضعف ها و لغزش ها حاصل نگرش صنعتي به
سينما است؛ نگرشي كه سينمي ايران به شدت محتاج آن است. اگر اين
نگرش تقويت شود و توي سرش نزنيم بالاخره راه خود را پيدا خواهد
كرد. |