Iran Movies

صفحه اصلی - فونت فارسی

  رويدادهای ايرانی | نقد فيلم | شرح حال کارگردانان و هنرپيشگان |  رويداد های خود را ارسال نمائيد
 
  Equation

   معادله

 
  كارگردان: ابراهيم وحيدزاده
نويسنده: حسين مثقالي، ابراهيم وحيدزاده
تهيه كننده: ابراهيم وحيدزاده
فيلمبردار: داريوش عياري
تدوين: حسن حسن‌دوست
چهره پردازى: مهري شيرازي
موسيقى: محمدرضا علي‌قلي

بازيگران: حسين ياري، سعيد پورصميمي، مريلا زارعي، سيروس ابراهيم‌زاده، آزيتا حاجيان، يوسف تيموري و ثريا قاسمي
 

خلاصه داستان:

 بيژن، دانشجوي رشته رياضي است كه تمام معادلاتش را از طريق اينترنت حل مي‌كند ولي به دليل سال‌ها درس خواندن، فرصت تقويت روابط اجتماعي را نداشته و اين تضاد بين ارزش‌هاي علمي و دستپاچگي، طنز ماجرا را ايجاد مي‌كند.
 

يادداشت:

« معادله » پس از فيلمهاي « تحفه ها » (1366)، «  مجسمه » (1371) و «‌ عشق فيلم » (1381) سومين فيلم بلند وحيدزاده است.

 
please wait . . .
  Movies Review

   نقد فيلم

مهدى عبدالله زاده:

بعد از «عشق فيلم» خيلى ها تصور مى كردند كه «ابراهيم وحيدزاده»، يك مرخصى چند ساله به خودش مى دهد. اين تصور از آنجا ناشى مى شد كه «وحيدزاده» فيلم هايش را به فاصله 5 يا 10 سال مى سازد. او اولين فيلمش «تحفه ها» را در سال 1366 ساخت. «مجسمه» را با فاصله ۵ سال از فيلم قبلى اش روانه پرده سينماها كرد و بالاخره پس از كش و قوس هاى فراوان بعد از 10 سال بار ديگر پشت دوربين قرار گرفت و كمدى «عشق فيلم» را ساخت. اين كمدين ساز فيلم «معادله» آخرين ساخته اش را با همان بازيگران «عشق فيلم» كارگردانى كرده و به اكران عمومى درآورده است. با او گفت وگويى كرده ايم كه مى خوانيد.

•در فيلم «معادله»، شما طرح رابطه دختر و پسر دانشجو در محيط دانشگاه و جامعه را براى نخستين بار به شكلى رها و دور از قيد و بندهاى سختگيرانه به تصوير كشيده ايد. بسترى كه رابطه دو قهرمان فيلم در آن شكل مى گيرد، به كلى به دور از تنش به نظر مى رسد. اين نوع نگاه از كجا مى آيد؟
اولاً پيداست كه شرايط جامعه دگرگون و مساعدتر شده، دوماً صادقانه بگويم اصلاً به اين مسئله دقت نكرده بودم. مشكلى كه مى خواستم مطرح بكنم مسئله هويت يابى بيژن و عشق صميمانه و انسانى كه اين دو به هم داشتند و تلاش آنها براى رسيدن به هم برايم مهم بود. مسائل ديگر و نكاتى شبيه به آنچه گفتيد را اصلاً بهش فكر نكردم تا الان بتوانم جواب دهم كه چه قدرش عامدانه و چقدر تصادفى بوده است.

•نوع طنزى كه معمولاً در فيلم هايتان مى بينيم و من به آن مى گويم طنز كم رنگ و يكدست، حالا در اين فيلم دارد به تعريف و جايگاه روشن و مشخص ترى مى رسد. باز هم در اين اثر، به جاى آنكه طنز در نقاطى از داستان متراكم شود، در شكلى خفيف در تمام لحظات قصه جارى شده است؛ به گونه اى كه كمتر شاهد قهقهه هاى گاه و بى گاه تماشاگر هستيم، اما در عوض، در سراسر فيلم لبخند از لبان بيننده محو نمى شود.
هر مضمونى پرداخت ويژه خودش را دارد. قصه هاى قبلى، چون يك مقدار به طنز سياه پهلو مى زد، طبيعتاً متفاوت از اثرى چون «معادله» بود. اما اين فيلم به دليل موضوع مفرحى كه دارد، پرداختش هم به گونه اى است كه اين امكان را بدهد كه بتوانم لحظات شاد بيشترى را در فيلمنامه و ساخت به كار گيرم. اين اصل ماجراست، اما اين را هم مى شود گفت كه آدم هر چقدر تجربه مى اندوزد، پخته تر و بهتر عمل مى كند.

•ربط دادن ميان رياضى محض كه قاعده مندترين علم ها است و زندگى كه به تعبيرى استثناهايش بيشتر از قاعده هايش هستند روندى سخت و پيچيده را مى طلبد. براى اينكه اين تطابق و ارتباط، شكل منطقى و درستى داشته باشد چه تمهيداتى به كار گرفته شد؟
يكى از مسائلى كه در طنز خوب جواب مى دهد اين است كه چيزى در جاى غيرخودش قرار بگيرد. مثلاً انسانى در موقعيتى متفاوت از موقعيت واقعى اش واقع شود. مسئله رياضيات كه مبتنى بر تعقل و تفكر است و عشق كه يك مقوله حسى و درونى است وقتى با هم تلفيق شود بستر ايجاد طنز آماده مى شود.تصويرى كه معمولاً داريم اين است كه عاشق، اصولاً رمانتيك است و پيگير مسائل عاطفى و به شعر و ادبيات و هنر علاقه دارد، و كسى كه اهل رياضيات است آدمى بسيار منطقى و اعمالش از سر تعقل و تفكر است. حالا يك دانشمند رياضى وقتى عاشق مى شود، امكان طنز در اختيار ما قرار مى گيرد.

•به همين منظور از ديالوگ ها استفاده بسيار هوشمندانه اى شده است. به نظر مى رسد در نوشتن ديالوگ ها انرژى و حساسيت زيادى به كار گرفته شده.
كارهاى قبلى من بيشتر بر كمدى موقعيت استوار بود، اين كار، چون نوشته مشتركى با حسين مثقالى بود، اين زمينه را داشت كه ما به كمدى كلامى هم نزديك شويم و طبيعتاً وقتى به اين سمت و سو گرايش پيدا كرديم سعى كرديم از آن به خوبى بهره ببريم تا مثلاً از جناس استفاده كنيم يا عامدانه در دستور زبان به كار رفته، تغييراتى را اعمال كنيم كه ايجاد فضاى كميك كنند.

•رابطه خودتان با مقوله رياضيات در چه حد است؟
وقتى تحصيل مى كردم مى خواستم رشته ادبى بخوانم. در آن زمان سه رشته ادبى، طبيعى و رياضى داشتيم. پدرم چون فكر مى كرد هر كس رياضى بخواند بعداً كار و كسب بهترى پيدا خواهد كرد مرا وادار كرد بروم ديپلم رياضى بگيرم. اما زمانى كه به سنى رسيدم كه خلاف نظر خانواده عمل كنم به دانشكده هنرهاى دراماتيك رفتم و سينما خواندم.

•بنابراين در نوشتن ديالوگ ها و در جاهايى كه نوعى معناى مشترك ميان واژگان تخصصى رياضى و مابه ازاى آنها درزندگى واقعى طرح مى شود از اين آشنايى با مقوله رياضى بهره گرفتيد؟
بله، ولى من به تنهايى در اين مسئله سهيم نبودم. بخشى را آقاى مثقالى با اطلاعات خوبى كه در اين زمينه داشت به عهده گرفت و بخش ديگرى را هم موقع كار از يك كارشناس رياضى كمك گرفتم تا هم معادلات رياضى را طرح كند و هم اطلاعات لازم را به ما بدهد. كما اينكه وقتى مى خواستم گفت وگوهاى دادگاه را بنويسم از يك قاضى كمك گرفتم.

•پيداست كه جدا از ماجراى طنزآميزى كه بايد به سرانجام برسانيد، به يكسرى نكات جامعه شناسانه هم نزديك شده ايد و به آن اشاره كرده ايد. مثلاً در نگاه تان به مرد ايرانى شهوتران و سنتى و به مقوله صيغه تا حد يك نقد جامعه شناسانه نزديك مى شويد.
اين حرف تازه اى نيست. هنرمند از جامعه اش تاثير مى گيرد، آن تاثير را از صافى ذهنش مى گذراند و آن را به نمايش مى گذارد و خود از اين راه بر جامعه اش تاثيرگذار مى شود و اين دايره همچنان تكرار مى شود. آنچه مى بينيد نتيجه همين تاثير و تاثرات است.

•شخصيت بيژن چه طور شكل گرفت و كدام ويژگى هايش براى شما بيشتر جذابيت داشت؟
صميميت و صداقتى كه در نزد اوست و شرايط اجتماعى ما آن را نمى پسندد بيشترين جذابيت را براى من داشت. آدمى كه تا اين حد زلال و پاك است بيشتر با واژه هاى په په و توسرى خور و احمق ياد مى شود تا يك آدم شريف. اينجا ياد يك جمله از دوست هم دانشكده اى سابقم افتادم؛ على حاتمى يك جا در متنى نوشته بود «آدم هاى نازنين هميشه ناظرند.» من به يكى از اين آدم هاى نازنين نزديك شدم، يكى كه حالا مى خواهد ديگر ناظر نباشد، مى خواهد اين پوسته را بشكند و يك خودى نشان بدهد. به هر حال براى آدم هايى مثل خودش الگويى مى شود كه در عين نازنين بودن هم مى شود كارى كرد.

•در سكانس حضور سه زن صيغه اى عليمراد پشت در خانه اش، با موقعيتى روبه رو مى شويم كه مى تواند تمثيلى از رابطه مردم و حكومت و واسطه ميان اين دو باشد. زن هاى صيغه اى به دليل عدم اطلاع از آنچه كه در راس هرم اتفاق مى افتد از موقعيت مالى، اجتماعى شوهرشان آگاهى ندارند، حالا اينجا كسى پيدا مى شود _ همان شخصيت نازنين _ مى آيد و از حضور آنها جلوى منزل پدرش به عنوان يك راهكار براى حل مشكل خودش استفاده مى كند. تا اينجاى كار همه چيز درست است. اما در حالى كه جماعت، تازه از حقوق خود آگاهى يافته اند، بيژن براى رسيدن به اهداف خودش با پدر از در مصالحه بيرون مى آيد و بعد هم آن سه خانواده را از تلاش براى رسيدن به حقشان بازمى دارد. آيا به وجه تمثيلى اين سكانس كه اتفاقاً خيلى هم خوب از آب درآمده فكر كرده بوديد؟
از اين برداشت درستى كه از اين سكانس داريد خيلى متشكرم، ولى من اصلاً چنين فكرى نداشتم. براى من فقط اين مهم بود كه آن زن ها گول بيژن را نمى خورند و با گفته او اين زندگى را استمرار نمى بخشند. بلكه آنچه اتفاق مى افتد ايثارگرى آنها است. اين آدم ها به دليل آنكه چيزى براى از دست دادن ندارند، محتاط هم نيستند، بنابراين مى توانند كارهاى انقلابى هم انجام دهند. اين آدم ها در كمال خلوص و بدون چشمداشت به بيژن كمك مى كنند. اما بيژن هم ناخودآگاه به آنها آموزش داده و راه زندگى بهتر را به نمايش گذاشته.

•در لابه لاى صحنه ها و نماهايى كه با ريتم مناسب و در ساختارى تقريباً منسجم به دنبال هم رديف شده اند، گاهگاهى به تك پلان هايى برمى خوريم كه معلوم است عامدانه و با هدف تاكيد بريك مفهوم طراحى شده اند. موقعيت اين نماها در گرماگرم ماجرايى كه تماشاگرتعقيب مى كند، به گونه اى است كه انگار به ما مى گويد كمى صبر كن و اينها را هم ببين. دو نمونه اى كه الان به خاطرم مى آيد، يكى پيرمردى است كه جلوى حجره عليمراد زبان به كنايه باز مى كند و ديگرى، پيرزنى كه در ايوان خانه اش نشسته و به ماجراهاى محل عروسى خيره شده. اين فكر از كجا مى آيد؟
معتقدم كه بعضى وقت ها مى شود ضمن بيان قصه، به حواشى هم نگاه كرد كه به نظرم نگاه كامل ترى است. چون لمس بيشتر فضايى كه ماجرا در آن اتفاق مى افتد، باعث مى شود قصه بيشتر به دلمان بنشيند. آن خانمى كه روى ايوان نشسته با اينكه آدم فضولى به نظر مى آيد، يك جور معرفت بيشترى نسبت به ديگران دارد. اين جور آدم ها براى من اهميت زيادى دارند، به همين دليل در تمام زاويه ها از پايين به بالا به او نگاه كرده ام. باربرى كه روبه روى حجره نشسته و در كمال صراحت و خيلى غريزى انديشه هايش را به زبان مى آورد هم به خاطر تكلف و ريا نداشتنش و رندى و فاش گويى كه دارد برايم خيلى مهم بود.

•اين يكى در گويش و بازى اش خيلى متفاوت به نظر مى رسيد. نابازيگر است؟
بله. فيزيك و قيافه و مخصوصاً لبخند او در ميان يك سرى هنرورانى كه با ما همكارى مى كردند كاملاً متمايز بود. با آنكه كار با او دردسر زيادى داشت حضورش برايم ارزشمند بود.

•انتخاب بازيگران نقش هاى بيژن و ناصر و على مراد و طراحى گريم آنها براى ايجاد شباهتى كه ميان پدر و پسر وجود دارد، قاعدتاً يكى از مراحل حساس ساخت فيلم بود. در اين راه، انتخاب بازيگر نقش مهم ترى داشت يا طراحى گريم؟
به تازگى در ايران هم حرفه انتخاب بازيگر متداول شده، اما من چنين كسى را در اختيار نداشتم. معمولاً براى هريك از شخصيت ها يك شناسنامه داريم كه ويژگى هاى خاص هركدام در آنها منظور است. از آنجا كه دست همه ما بسته است و نمى شود هر كسى را كه بخواهيم در اختيار داشته باشيم. بنابراين عوامل محدودكننده در انتخاب بازيگر اول موثر است. وقتى يكى پيدا شد، بايد ديگران را به كمك طراحى گريم و حتى لباس به ويژگى هاى او نزديك كنيم. ضمن اينكه سعى مى شد يك مقدار انتخاب هاى دقيق ترى داشته باشيم.

 •معادله در ميان آثار شما از چه جايگاهى برخوردار است؟
فيلم هاى قبلى ام را با احساسم مى ساختم، اما اين فيلم را با عقلم ساختم. حس مى كردم تمام نگرانى هايى كه با تجربه يك كار تازه به آن دچار مى شوم در اين فيلم به سراغم نيامد و با احاطه اى كه به مواد اين فيلمنامه داشتم اطمينان داشتم نتيجه، اثرى است كه جواب مى دهد.

•اين اطمينان از آنجا ناشى نمى شد كه ميان خودتان و شخصيت بيژن يك نزديكى احساس مى كرديد؟ اصلاً اين بيژن، خود شما نيست؟
طبيعتاً وقتى آدم به يك سوژه و فيلمنامه رغبتى پيدا مى كند، ويژگى هايى در آن يافته كه با خلق و خوى خودش نزديك است. من يادم است كه در دانشكده يك كار كلاسى به ما دادند و كارگردانى افتاد به عهده من. داستان يك دخترى بود كه در حادثه اى مجروح و زشت شده بود و حكايت دلبستگى اش به پسر زيبا و تنهايى دوباره اش. من بين خودم و آن پسر هيچ ارتباطى نمى ديدم ولى از قصه خوشم مى آمد. ناگهان يك روز كشف كردم كه آنچه كه به دنبالش هستم ويژگى اى است كه مى تواند بين زن و مرد مشترك باشد و در اين فيلمنامه، در شخصيت دختر نهفته است.در «معادله» هم بيژن با آنكه يك رياضى دان است ولى بخش هايى از ويژگى هايش و نوع نگرش و خلق و خويش به من نزديك است و با او همذات پندارى مى كنم و اين عاملى بوده است كه به اين فيلمنامه علاقه مند شوم.

 
اخبار  اخبار روزانه فارسي . عکس هاي خبري . اخبارروزانه انگليسی . ايران در چنين روزی
سرگرمی!   شعر . جوک . طالع بينی . آهنگ موبايل . عشق سنج . عکس بامزهاسکرين سيور . کاريکاتور . بيشتر
زندگی   سلامت . نکات آرايشی . نکات بهداشتی . تغذيه . کالری مواد غذايي . دستور آشپزي به انگليسی . نقد فيلم . رويدادهای تهران . آب و هوا
ارتباط   تابلوی پيامها . کاريابی . لينک . سفر . تور . پروازها . هتل . رستوران . اطلاعات ايران . مهاجرت به کانادا
فروشگاه   ارسال گل به ايران www.dastchin.com . سرويس گل به ايران
سرويس ها   تبليغ روی ايران مانيا . تولبار ايران مانيا . ميزبانی وب سايت . نامه های شما به ايران مانيا . تماس با ما . نقشه سايت
انتخاب زبان سايت . راهنمای خواندن و بهتر ديدن صفحات فارسی . ©1999-2008 کپی رايت . مقررات سايت . مطالب امنيتی . آمار سايت-> Site Meter