|
سعيد اسلامى بيدگلى:
«اكبر
نوجوانى است كه در
16سالگى
به خاطر عشق، مرتكب قتل دختر نوجوانى شده است و دادگاه او را به
اعدام محكوم كرده است. اكنون او
18
ساله است و براى اجراى حكم به زندان بزرگسالان منتقل مى شود. اعلا
(بابك انصارى)، دوست صميمى اكبر كه به جرم سرقت دستگير شده است، به
محض آزادى به همراه فيروزه، خواهر اكبر (ترانه عليدوستى)، تلاش
مى كند تا رضايت پدر دختر (فرامرز قريبيان) را بگيرد تا اكبر از
اعدام رهايى پيدا كند. شاكى به اصرار همسرش (آهو خردمند) سرانجام
تصميم مى گيرد از شكايت خود بگذرد به شرطى كه اعلا با دختر معلول
وى ازدواج كند. در اين ميان عشقى عميق ميان فيروزه و اعلا شكل
گرفته و... » آرى داستان فيلم نيز همين گونه است و پايان آن به
تماشاگر واگذار شده است.
آن چه
آمد خلاصه داستان «شهر زيبا» ساخته اصغر فرهادى است كه بى شك يكى
از بهترين هاى امسال سينماى ايران است. فيلمى كه در جشنواره فيلم
فجر در يازده رشته كانديد دريافت جايزه شد. (اگر چه تنها در يك
رشته برنده شد.) اصغر فرهادى پيش از اين فيلم كارگردانى مجموعه
تلويزيونى «داستان يك شهر» و فيلم سينمايى «رقص در غبار» را بر
عهده داشته است. فرهادى در « داستان يك شهر» معضلات تلخ جامعه
ايرانى (و بخصوص كلانشهر تهران) را روايت كرده بود و به نقد ضوابط
و روابط حاكم بر اين اجتماع پرداخته بود. وى همچنين در «رقص در
غبار» توانايى هاى تكنيكى خود را به منصه ظهور كشانده بود و اكنون
در« شهر زيبا» با فيلمى مواجهيم كه داستان آن پيرامون دغدغه هاى
« داستان يك شهر» است و با توانايى هاى كارگردان «رقص در غبار»
روايت مى شود.فيلمنامه اى منسجم از همان دقايق ابتدايى تماشاگر را
به فضاى تلخ و تاريك فيلم وصل مى كند.
داستان فيلم بارها و بارها قوانين و مناسبات اجتماعى و حتى مذهبى
را به چالش مى كشاند. « پدر مقتول ظالم است»، «ديه زن نصف ديه مرد
است»، «نماز جماعت مهمتر از نجات جان يك انسان است» و... چالش هاى
پيش روى تماشاگر است كه البته فرهادى با هوشيارى از قضاوت درباره
آنها مى گذرد.شخصيت پردازى بسيار خوب فيلم، باور قصه را براى
تماشاگر آسان مى كند و علاوه بر آن، فرهادى با چنين شخصيت پردازى
به تماشاگر اجازه تعميم دادن نقش ها را مى دهد. ابوالقاسم (فرامرز
قريبيان) نماد نسل سنتى است كه اكنون با يك اتفاق در تناقضات خويش
گم شده است. او كه تا ديروز سخت به فكر بهشت و جهنم خود بوده،
اكنون ميان مذهب و خانواده و انتقام مانده است و حتى از خدا هم
گله مند است.
فيروزه، نماد نسل جوانى
است كه روزگارى به عقد مردى معتاد در آمده و اسير سنت هاى
دست و پاگير جامعه شده است و اكنون كه فرصتى پيدا كرده فارغ از
ارزش هاى پيشين خود به دنبال علائق و حتى هوس هاى خود است. وى حتى
در دوران اسارت سنت، همه پاكى هاى خود را از دست داده و انگار
دوباره تطهير مى شود. اعلا نماينده نسل سرخورده جوان امروز كه
واقعاً گيج و سردرگم است و نهايتاً هم بين دوراهى رها
مى شود.بازى هاى فيلم نيز همانند شخصيت پردازى فيلم فوق العاده
است. «شهر زيبا» از معدود فيلم هاى سينماى ايران است كه همه در آن
عالى بازى كرده اند. «بابك انصارى» اگر چه اولين بار است كه جلوى
دوربين قرار مى گيرد اما خوب از پس نقش بر آمده است.
فرامرز
قريبيان كه با انتخاب هاى نابجاى دهه
70
خود كم كم مى رفت به نسل سوخته سينماى ايران بپيوندد، گويى با اصغر
فرهادى جانى تازه يافته است. وى كه بازى زيبايش در «رقص در غبار»
تحسين شد، اين بار نيز با يك بازى حيرت انگيز نقش پرچالش ابوالقاسم
را به تصوير مى كشد. اگر چه باور كردن نقش فيروزه كمى سخت است (و
اين شايد بزرگترين اشكال فيلم باشد)، اما اين نقش نيز با بازى خوب
ترانه عليدوستى (كه ثابت كرد يك بازيگر ذاتى است) براى تماشاگر
دلنشين است. فيروزه با آن طرز حرف زدن و لباس پوشيدن انگار متعلق
به آن جامعه نيست و از مناطق شمالى شهر آمده است. اگر چه شايد اين
نشانگر فاصله واقعى نسل فيروزه با مناسباتى است كه به زور پيوندشان
داده ايم. آهو خردمند و فرهاد قائميان (بازيگر كم كار سينما كه در
فيلم هاى «ساراى»، «قارچ سمى» و «نسل سوخته» خوش درخشيد) نيز
بازى هاى بسيار خوبى ارائه كرده اند. به خصوص آهو خردمند كه در
ميان اين همه چالش به فكر چيزى نيست جز حل مشكل خود و دختر معلولش.
بايد گفت فرهادى مى تواند يكى از بزرگان سينماى اجتماعى ايران باشد
و با توانايى هاى خود زير و بم هاى تاريك و خفقان گونه اجتماع را
به تصوير بكشد. اصغر فرهادى با انتخاب نام فيلم نيز بار ديگر
هوشيارى خود را به تماشاگر نشان مى دهد. آنچه در پايان اين فيلم به
ذهن تماشاگر خطور مى كند اين است كه: «اين شهر، زيبا نيست.» |